ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
55
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
و در پى اين سخن به سليمان گفت : « بر آسمان بنگر و نگاه خود را از آن برمدار كه چشم به هم نزنى تا من تخت بلقيس را به نزد تو آورم . » آنگاه سر بر خاك نهاد و دعا كرد . سليمان ناگهان ديد كه تخت بلقيس از زير اورنگ او بيرون آمد . قالَ : هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ . [ ( 1 ) ] ( سليمان - همين كه تخت بلقيس را در اختيار خود يافت - گفت : « اين از فضل پروردگار من است تا مرا بيازمايد كه آيا شكر مىكنم - كه اين تخت پيش از يك چشم بر هم زدن به من رسيده - يا ناسپاسى مىكنم - از اينكه مىبينم آن را كسى برايم آورده كه در بدست آوردنش از من تواناتر است . » فَلَمَّا جاءَتْ قِيلَ : أَ هكَذا عَرْشُكِ ؟ قالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ . . . [ ( 2 ) ] ( بنابر اين هنگامى كه بلقيس آمد به دو گفته شد : « آيا تخت تو چنين است ؟ » گفت : « گوئى اين همان تخت است . » ) من آن را در ميان دژها نهاده بودم و لشكريانى از آن پاسدارى مىكردند . چگونه بدين جا آمده است ؟ آنگاه سليمان اهريمنان را فرمود : « براى من كاخى بلند بسازيد تا بلقيس در آن جا بر من وارد شود . »
--> [ ( 1 ) ] - سوره نمل - آيه 40 [ ( 2 ) ] - سوره نمل - آيه 42